سفارش تبلیغ
صبا

بسم الرب

استراتژی های دشمن حکم می کند که همه چیز را برای به قلاب انداختن طعمه به کار اندازد و از قوی ترین سلاح ها

و مخفی ترین آنها استفاده کند تا طبق ذائقه ی او ، او را به دام اندازد تا مبادا در تور غیر بیفتد .

ولی نقشه ی عملیات آنها لو رفته  محسوب می شود اگر  در این شهر غربیه حواست باشد که به قلاب آنها نیفتی .

نایستی .حرکت کنی !فقط حرکت ! پناه برد  ...!

مهم ترین استراتژی که نقشه آنها را خراب می کند برنامه ریختن ست .

باید یک جور برنامه بریزی ...وگرنه دشمن به همین زودی همه ی چیزت را می گیرد و دود این شهر را به خوردت می دهد!

دود این شهر سرفه آور است ، خفه کننده و نفس گیرست ..!

باید قدم به قدم یک کاری کرد وگرنه دوباره در دام می افتیم قبل از آنکه در صید "او" بیفتیم ...

 

 

قربت نوشت :هر نفس که فرو می بری بوی فکه ها ، اروند ها ، شلمچه ها ، هویزه ها ، دوکوهه ها و طلاییه ها

تو را دلتنگ تر می کند و هر بازدم تو را بااین شهر غریبه تر که انگار اصلا از همان اول مال همان جا بودی ...

 

پی نوشت : شهید یعنی کسی که شهادت می دهد .یعنی فکر کن الان که نشستی یکی پشتت داره میبیندت

  یکی داره اون پشتی رو میبینه یکی دیگه پشتی ترو... برو تا بینهایتش...

 

یافاطمه ی معصومه -سلام الله علیه - ...


+ تاریخ شنبه 90/12/13 ساعت 8:27 صبح نویسنده کوثر | نظر

اول نوشت: سوغاتمان از مشهد  عزیز بود این نامه  !که قسمتی از آن را نوشتم

بسم الرب الفلق

صحن انقلابم ، پشت در ، دم کفشداری ، آنجا که پای رفتن می دهند و تعلقات را می گیرند .

می خواهند دست هایت دربند دنیا نباشد و آزاد آزاد به دیدن مولایت بروی !

بگذریم از آنها که می خواهند ازترس از دست دادن کفش ها (دنیا )آنها را به دست گرفته و با خود می چرخانند !

مگر در جوار امام کسی گم هم میشود .امیدوارم ما بفهمیم کجا باید کفش تعلق از پای درکنیم و بندگی کنیم .

دعا کن که این گونه باشیم.

حواست باشد که همیشه کفش هایی هستند که ما را دست بند دنیا کنند .

امروز درس، فردا کنکور بعد ها شاید مشاغل شلوغ و پردردسر ، بیماری، مرگ عزیزان ، ازدواج و همسر و بچه و...

اما همیشه باید حواسمان باشد که به موقع آنها را به کفش داری حرم اهل بیت تحویل دهیم و نگران نباشیم.

تمام رنج ها ، غصه ها و کارها دغدغه های بچگانه امروزند و فردا به آن می خندیم و اگر دست هایمان خالی باشد،

وای به روزگارمان !

 

جمعه 90/11/28

درپای قدمگاه تو جان می گیریم

چون اشک به سویت جریان می گیریم

با پیچک سبز کاشی ایوانت ، می رویم و راه آسمان می گیریم

 

آه نوشت : این شعر را تابستان همین امسال  در خود حرم خواندم ...

دل طبیب خواهانه  : خدا اصلا دل را آفرید برای دلتنگی ....

بدرقه نوشت  برای عزیزانی که یک عاااالم ازشان متشکریم و قرارست بروند مشهد و برای همه مان

یک عالمه سوغاتی بیاورند !دست بوسشان !   :

 

یار جمارانی

عمریست که در بندم و زندانی خویشم

دلبسته راز دل توفانی خویشم


چون زلف شکن در شکن یار

در پیچ و خم غصه پنهانی خویشم


از بخت بدم نیست دگر سوز و گدازی

من سردتر از بخت زمستانی خویشم

 

مجروحم و دل خسته به پرواز شب تار

در حیرت کوچ از دل ظلمانی خویشم


آرام دل و مطمئنم از سفر خویش

تا در ره آن یار جمارانی خویشم


از آیت الله خامنه ای

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا

 

بعد از اول نوشت : اگه خدا بخواد ما هم داریم می ریم جنوب . اما دوستانی که همراهمون نیستن مطمئن باشن

که ما حتما به یادشونیم ! خعلی به یادشونیم ! یادشون همراه ماست و با ما هستن در لحظه لحظه ی سفر .

 

یازهرا




+ تاریخ جمعه 90/12/5 ساعت 3:14 عصر نویسنده کوثر | نظر

هو الرب

شما می روید "مشهد"

ما می رویم پیش "شهیدان "

و این دو هر دو یکی ست که وسعت زمین به اندازه یک کربلا ست ...

 

 

"ای شهید ! ای آنکه بر کرانه ازلی و ابدی وجود برنشسته ای !دستی برآر و ما

قبرستان نشینان عادات سخیف را از این منجلاب بیرون کش."

سید شهیدان  اهل قلم

 

منبع عکس :www.razizadeh7.blogfa.com


+ تاریخ جمعه 90/12/5 ساعت 1:26 عصر نویسنده کوثر | نظر

وقتی می گویی :

"السلام علیک یا اباعبداالله"

و

    "السلام علیک یا اباالفضل العباس"

دلت پر"سکینه " می شود ...

    سلام بر او عجب رابطه ی عجیبی ...


+ تاریخ پنج شنبه 90/12/4 ساعت 6:54 عصر نویسنده کوثر | نظر

 

هوالرب

 

جانا !

این زلف آشفتگی گیسوی دل مجنون، به تمنای دستان تو است ...،

دستی بر آر ...


+ تاریخ پنج شنبه 90/12/4 ساعت 6:47 عصر نویسنده کوثر | نظر

 

هر کس در صفحه مختصات با ویژگی هایx,y,z ... خودش تعریف می شود

و نعمت­ها و استعدادهای مخصوص به خود دارد  باید توجه داشت که یکی ازآفات ساختاری،

د ر هر جایی که انسان­هادر معرض پیشرفت قرار می گیرند،مقایسه کردن خود با دیگران است.


 


+ تاریخ دوشنبه 90/12/1 ساعت 5:2 عصر نویسنده کوثر | نظر

 دلم فرار می خواهد ...

فرار از هرچه غیر از "تو به "سوی تو...


+ تاریخ جمعه 90/11/28 ساعت 11:12 عصر نویسنده کوثر | نظر

هر روز می گویند :

"روزت به خیر"، روز شما هم به خیر ...

ولی حساب جمعه ها جداست ...

هر جمعه : "جمعه ات ظهور ...جمعه ات ظهور ..."

 

 

پ .ن :چه قدر جالب می شد ! اصلا کلا به جای این که هر روز می گفتند روزت به خیر

می گفتند جمعه ات ظهور ...

 


+ تاریخ جمعه 90/11/28 ساعت 12:2 عصر نویسنده کوثر | نظر

به بهانه ی سوره ی مبارکه ی مطففین ...

 

صدایش از پشت خمپاره ها و موشک ها بریده بریده می آید ...فرمانده می گوید :

ابرار برایشان مهم نیست چه کسی کم می گذارند ، برایشان مهم ست که دست بقیه را بگیرند !

و محکم تر می گوید : ابرار کم گذاشتن دیگران را به حساب کم گذاشتن خودشان می گذارند ...

بعد هم انگار بخواهد طومار دشمن را برچیند می گوید : ابرار نه تنها پیمانه را کم نمی گذارند بل پر هم می گذارند ...

 

 


 



+ تاریخ شنبه 90/11/22 ساعت 12:28 صبح نویسنده کوثر | نظر

 

کمین گرفته قلب مرا و من به نام ذکر تو دراین کمین گاه ، پر سپرم ...

سپرده دلم را به یاد تو ...

با یاد خدا خانه ی دل شود آرام...

بسم الله ...

 


+ تاریخ یکشنبه 90/11/9 ساعت 8:5 عصر نویسنده کوثر | نظر