سفارش تبلیغ
صبا

 

بسم الله الرحمن الرحیم 

 

 چون چشم هایش به سجده رفت؛ 

روحی در میان علقه ها دمیده شد.

که از سجده ای به سجده ی دیگر،

تصویر رویت کریمانه خدا بر آیینه چشم های مبارک بر خاک گذاشته اش، شفاف تر می گشت.

و چه کسی می توانست چشم های شما را ،

دیده باشد و

به سجده نیفتاده باشد...؟

 

مگر کسی که چشم های شما را در سجده ندید و روی برگرداند...!



 

 

 


+ تاریخ جمعه 94/10/4 ساعت 4:11 عصر نویسنده کوثر | نظر

تفصیل جنتان به گمانم،

دو چشم یشمین خوش بوی تو بود،

که بوی الرحمن هر کس که طعم شیرین نگاهت را چشیده بود، بی گمان بلند بود....

 

 

 

پی نوشت: بهره از آیات فیها عینان نضاختان/ذو العصف و الریحان/فیها فاکهه...


+ تاریخ پنج شنبه 94/7/16 ساعت 7:42 عصر نویسنده کوثر | نظر

-به بهانه ی خواندن سوره ی مبارکه ی ملک-

 

دلم به تپش افتاده است.

با هر تپش می میرم و دوباره زنده می شوم.

عجب برکتی دارد و چه قدر شیرین است مردن و زنده شدنی که  

لحظه لحظه ما را بیشتر با شما هم سو می کند!

آن قدر که از تفاوت هایمان کاسته می شود

و در آسمان زندگیمان تا چشم کار می کند و می چرخد،

شمایید و شمایید و شما...بی هیچ شکافی ...!


+ تاریخ دوشنبه 94/4/15 ساعت 4:10 صبح نویسنده کوثر | نظر

دلم می خواهد مدام دعا کنم،

آخر،

چگونه خسته شوم از دعا،

وقتی

"شما"

 روح ِ دعایید....

 

 

پـ.نـ:

دعایمان کنید...!


+ تاریخ یکشنبه 94/4/7 ساعت 12:17 صبح نویسنده کوثر | نظر

برای "دیدن"حق ،

باید او را"شنید"...!

گوش هایی که او را نبیند،بسته است.

پس دیدنش عجیب شنیدنی خواهد بود...!

به سان،

شنیدن نام "حسین" (ع) 

که گریه های بعدش عجب دیدنی است...!

 

کلیدواژه:حق،اذن واعیه،دیدن،شنیدن.


+ تاریخ پنج شنبه 94/3/28 ساعت 3:49 صبح نویسنده کوثر | نظر

دلتنگ شده ام به تعداد رکعت های مسجد کوفه ،

که هرستون آن ،"مقام" رابطه ی انسان با خدا را دوباره به او باز می گرداند !

تا تک تک فروبستگی هایش شکسته شوند ،

و قلب پاره پاره اش در حرارت اشک های سر به مهر ممزوج گردد تا مالامال از خشوع،

در حد فاصل میان مقام ها ،

کِبْر زیر پای های کبره بسته خرد گردد ...!

 

پ.ن :

یا من اظهر الجمیل و ستر القبیح یا من لم یواخذ بالجریره و لم یَهتِک الستر و السریره ،یا عظیم العفو

یا حسَنَ التجاوز یا واسع المغفره یا باسط الیَدَین بالرحمه یا صاحب کل نجوی یا منتهی کل شکوی ...

یا کریم الصَّفح ...!( دعای وارد در محراب امیر المومنین -علیه السلام - )


+ تاریخ چهارشنبه 94/2/30 ساعت 8:0 عصر نویسنده کوثر | نظر

جبرئیلا ....!

به کام زهر زمین، حلاوت کلمات خدا را بچشان ...!

که عطر شیرین وحی از میان بال هایت ، به نَفَس های پیامبر(ص) هرمی می بخشد

که از دمیدن آن ،علقه ی بی روح زمین نیز دوباره زنده می گردد ...

و قرائت کلمات خدا به واسطه ی شأن عظیم رسول(ص)،

چنان هَرّای جهل را در میان غارحرا خاموش خواهد کرد که انسان کرامت خود را دوباره بازمی یابد ...

پس بخوان !

بخوان به نام پروردگارت...!

 


+ تاریخ شنبه 94/2/26 ساعت 1:10 صبح نویسنده کوثر | نظر

به بهانه ی شهادت امام موسی کاظم - علیه السلام - :

 

چگونه است که به خود طعنه می زنند،

آنانکه حضرت حُسْنْ را زنجیر در پای مسموم می کنند

و گمان می کنند مدّ حُسْنْ را در امتداد میله ها شکسته اند...

پس وای بر آنها!

که قلبشان مالامال،کینه ی روی حسن تو بود

که طلیعه ی خراش به بلندای چهره ات ،آنچنان آنان را به خود گرفتار کرد که تا ابد میان نارالله خلود کردند...

 

 

 

 

السلام علی المعذب فی قعر السجون و ظلم المطامیر ذی الساق المرضوض بحلق القبود..

و ولاء مسلوب و امر مغلوب و دم مطلوب و سَمّ مشروب .

 


+ تاریخ چهارشنبه 94/2/23 ساعت 11:0 عصر نویسنده کوثر | نظر

چه قدر آسمان به زمین نزدیک بود شلمچه....

که اصلا نه!

 وقتی که نجم نه در آسمان که رد قدم هایش بر زمین بود،آسمان خود زمین بود شلمچه...

و آن سان که نجم؛

می جنگید و شهید می شد.

به رکوع می رفت و پیشانی اش مماس بر قاب قوس آسمان،آنرا بر زمین منطبق می کرد. 

می خندید و گریه می کرد.

و از وزش نسیم خنده ها و طوفان گریه هایش،شاخه های سدره المنتهی به زمین می کشید.

 می مرد و زنده می گشت.

و جبرئیل بال های خود را می گشود تا پیکر خونین "نجم اذا هوی" را به دوش کشد...

 

چه قدر آسمان به زمین نزدیک بود شلمچه...

پ.ن:برداشتی از سوره ی مبارکه ی نجم


+ تاریخ پنج شنبه 93/11/30 ساعت 9:43 عصر نویسنده کوثر | نظر

میان هزار علقه ای که دلم میان آنها معلق مانده است،

روایت رویت همیشگی تو،

شیدا ترین عاشقانه ایست که 

دیده های تبدارم به آن هزاربار تعلق خاطر دارند..

.

.

الم یعلم بان الله یری....

.

.


+ تاریخ یکشنبه 93/11/26 ساعت 11:54 صبح نویسنده کوثر | نظر