سفارش تبلیغ
سفید کننده دندان
چمنــزار آسمان






















چمنــزار آسمان


خاصیت روح بود که در نوسان های ممتد گاه در اوج باشد و گاه هم ... نه .


مثل یک هواپیما .


اما در همه حال باید "صبر" نوشاند بر جان این انرژی به حرکت افتاده ...به جان این نوسان.


تا آن جا که از هرزاویه ای ...قائم و راست دیده شوی ...


قائم و راست ...!


یعنی آنجا که گرمای حاصل از این مقاومت هرگز دیگر تلف شده تلقی نمی شود ...


 


نوشته شده در دوشنبه 25/2/91ساعت 1:46 عصر توسط کوثر| نظرات ( ) |

سرگذشت پسری به نام "یو" :


وقتی پدر مرا کلاس دو میدانی ثبت نام می کردفکر نمی کردم قرار است جان بر کف دهم !


مربی سخت گیری بود .  نامش "کا " بود .ما را تا حد مرگ می دواند .


اما یک روز بلاخره از دستش فرار کردم و پناه بردم به ارتفاعات.


اما همان  روز هم لو رفتم . "کا " آمد دست مرا گرفت و مرا از ارتفاعات کشید و تا ده روز دور زمین مرا دواند تاآنجا که


جرمم نصف شد .و آن قدر پس کله ام زد تا سرعتم را مجذور کند که خون ریزی مغزی کرده و چند روز مردم .


اما سرعتم زیاد نشد .


از آن پس هروقت تنها به ارتفاعات فرار می کردم ، "کا " با همان سرعت بالایش می آمد خلوت مرا به هم می زد ،


 دستم را می گرفت همراه خودش می آورد پایین . ولی وقتی به پایین ترین نقطه از سطح زمین ی


عنی همان زمین دو  می رسیدیم من از خجالت آب شده بودم  چون کا در کل مسیر[جلوی همه بر من پس گردنی می زد


(که هنوز گرمایش  را احساس می کنم )تا مثل او نی قلیون شوم و بتوانم تا حد مرگ بتوانم بدوم.


 


نوشته شده :توسط "یو" در ارتفاعات


 



پی نوشت عکس : آحرین عکس از "یو " و "کا " بعد از فرار (روحش شاد که تاب زمین را نیاورد  )


نوشته شده در یکشنبه 24/2/91ساعت 7:9 عصر توسط کوثر| نظرات ( ) |